خسته ام...

خسته ام مثل جوانی که پس از سربازی

 

 بشنود یک نفر از نامزدش دل برده

 

مثل یک افسر تحقیق شرافتمندی

 

 که به پرونده جرم پسرش برخورده

 

خسته ام مثل پسر بچه ای که در جای شلوغ

 

بین دعوای پدرو مادر خود گم شده است

 

خسته مثل زن راضی شده به مهر طلاق

 

     که پس از بخت بدش سوژه مردم شده است

 

خسته مثل پدری که پسر معتادش

 

غرق در درد خماری شده فریاد زدست

 

مثل یک پیرزنی که شده سربار عروس

 

 پسرش پیش زنش بر سر او داد زده

 

خسته مثل زنی حامله که در ماه نهم

 

دکترش گفته به درد سرطان مشکوک است

 

مثل مردی که قسم خورده خیانت نکند

 

زنش اما به قسم خوردن او مشکوک است

 

خسته مثل پدری گوشه آسایشگاه

 

که کسی غیر پرستار سراغش نرود

 

خسته ام کاش کسی حال مرا میفهمید

 

غیر از این بغض که راه گلو سد شده است

 

شده ام مثل مریضی که پس از قطع امید

 

در پی معجزه ای راهی مشهد شده است

 

علی صفری

 

انتظار

/ 2 نظر / 15 بازدید
نارگیله

خیییییییییییلی قشنگ بود[گل]